دو سالگی
امروز تولد ٢ سالگیمه امسالم مامانم نتونست برام تولد بگیره آخه قراره بریم یه خونه جدید ، ولی خوب بازم رفتیم آتلیه و عکس گرفتیم حالا دیگه بزرگ شدم میتونم حرف بزنم وبه مامانم بگم (مامان دوست دار خیلی زیاد دوست دار) از امروز مامانم با لیوان شیر به من میده ،دیگه از مولتی ویتامین و آهن و روی هم خبری نیست آخیش راحت شدم از این دواهای بد مزه راستی بگم یه کمی هم شیطون شدم، بعضی وقتها اصلاً به حرف مامانم گوش نمی کنم ، دلم لک می زنه برای اینکه سر به سره آقا بزارم ،تا می خواد بره روی صندلیش بشینه فوری میرم بالای صندلیش تا نتونه بشینه خیلی کیف میده ، هیچکس هم حریفم نمی شه تا بلندم کنه ...
نویسنده :
زهره شریفی
14:51



